السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

125

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

آن مفهوم بر مصاديق خارجىاش هم‌چون انطباق ماهيات كلى بر مصاديق خارجى خود بود . لكن حقيقت وجود كه خارجيت ، ذاتى اوست نمىتواند از خارج جدا شده و در ذهن بيايد . كه اگر چنين شود انقلاب محال پيش خواهد آمد ، زيرا وجود از خارجيت خود منفك گشته امر ذهنى شده است . آنچه ما از وجود ، در ذهن تصور مىكنيم مفهومى بر گرفته از آن بيش نيست و افراد خارجى آن ، به طور حقيقى ، افراد مفهوم كلى نيستند . و اگر ما از وجودات خارجى به مصاديق آن مفهوم تعبير مىكنيم ، اين يك تعبير مسامحى است . انطباق يك مفهوم كلى بر فرد خارجى در جايى معنا دارد كه منطبق و منطبق عليه از يك سنخ باشند . ولى در جايى كه منطبق عليه يعنى وجود خارجى ، عين خارجيت است و آن مفهوم ، عين خارجيت نيست ، سنخيت ميان اين دو شبيه سنخيتى كه ميان ماهيات ذهنى و افراد خارجيشان هست ، نمىباشد . لذا انطباق آن مفهوم بر افراد خارجى مانند انطباق ماهيات بر افراد خارجى نيست . در اين‌جا مصنف به يك سؤال مقدر پاسخ مىدهند . سؤال اين است كه چرا بر وجود ذهنى آثار خارجى مترتب نمىشود . مگر نگفتيد وجود ، عين خارجيت است و آثار خارجى بر آن مترتب مىشود . پس چرا وجود ذهنى ، از ميان وجودها استثنا شده است و آثار خارج ، مانند سوزاندن براى آتش ، در ذهن بر آن مترتب نمىشود ؟ پاسخ مىدهند كه وجود ذهنى از آن جهت كه عدم را از حريم خود طرد مىكند وجود خارجى محسوب شده ( خارجى به معناى اعم كه شامل ذهنى هم بشود ) و آثار خودش بر آن مترتب است ، مانند كليت و نوعيت كه بر انسان ذهنى مترتب مىشود . و اگر آن را وجود ذهنى نام مىنهيم از جهت مقايسه آن با مصاديقى است كه در خارج از ذهن ، وجود دارند و نيز از اين جهت كه آثار خارج از ذهن بر آنها مترتب نمىشود . و گرنه صرف‌نظر از اين مقايسه هر چه وجود دارد ، اعم از آن‌كه در ذهن ، باشد يا خارج